سيد ظهير الدين مرعشى

21

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

چنان كه يك طرف روى و صورت او را بتراشيد و تا آخر عمر اثر آن باقى مانده بود ، و اصفهبد خورشيد مامطيرى را دست‌گير كردند . خورشيد با استندار موافق بود و براى او جاسوسى مىكرد به سبب آنكه ملك شاه غازى سپهسالارى سارى و آمل را از او ستانده و به برادر او قارن تابرويان « 1 » داده بود . از آن سبب در مصاف تقصير كرد تا دستگير گشت . از آن روز هيچ‌كس باز نگشت مگر گيلى گيلانشاه نامى كه هر سال هفتصد دينار به چابكى از ملك شاه غازى مىستاند كه او بازگشت و در پيش علاء الدوله حسن به مصاف باستاد كه او را پاره‌پاره كردند و گيل ديگر بود كه او را دوواره گيل مىگفتند و او هم در حين انهزام حسن ( علاء الدّوله ) در عقب باستاد و محاربات محكم كرد و همچنان زنان و جنگ‌كنان ملك علاء الدّوله حسن را به كنار دريا رسانيد ، و با اندك كسى كه همراه گشته بودند در كشتى نشانده علاء الدوله حسن را به گيلان رسانيد ، و به خانهء سلطان شاه گيل فرود آورد و لشكر مازندران چنان متفرّن گشتند كه هرگز شاه غازى را چنين شكستى واقع نشده بود . بعد از مدّتى چند علاء الدوله حسن با امير على سابق و سيد مظفر الدين و اصفهبد مجد الدين دارا و حسام الدين ابو هاشم علوى از گيلان مراجعت كرد . خواست كه به خدمت پدر برسد . ملك حكم فرمود كه براى اين خسارت منزوى گردد و بر اسب ننشيند و تمامت اقطاعات او را بازستانده ؛ مجد الدّوله دارا را به جهوديه « 2 » به پنجاه هزار فرستاد ، و حسام الدين علوى را به ولايت دابوى به قريهء واكتان جاى داد و سيّد مظفر الدّين را به جنگل ناتله رستاق بنشاند و گفت : اگر اينها تا يك سال پاى در ركاب آورند و سلاح ببندند بفرمايم آنها را آويخت ؛ و امير على سابق به توسط اكابر و اشراف ولايت با بيابان شليب « 3 » هزار رأس گوسفند جهت مطبخ ملك خدمت كرد تا هرچند روز يك بار بىسلاح به ديوان آمدى و سلام كند .

--> ( 1 ) - در اصل : فابريانى ؛ تابرويان : تاريخ رويان . ( 2 ) - جهوديه : تاريخ رويان ( 3 ) - به بيابان شليت : تاريخ رويان